سال نو
ساعت ٦:۳٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩۱/۱/٧  

نوروز 91 مبارک



 
فقر چیست؟
ساعت ٩:۱٧ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/٢۱  

فقر گرسنگی نیست

فقر عریانی هم نیست

فقر گاهی زیر شمش های طلا خود را پنهان می کند

فقر چیزی را " نداشتن" است، ولی آن چیز پول نیست .....

طلا و غذا نیست

فقر ذهن ها را مبتلا می کند


فقر همان گرد و خاکی است که بر کتابهای فروش نرفته

یک کتابفروشی می نشیند

فقر تیغه های برنده ماشین بازیافت است‌

که روزنامه های برگشتی را خرد میکند

فقر کتیبه سه هزار ساله ای است

که روی آن یادگاری نوشته اند

فقر پوست موزی است که از پنجره یک اتومبیل

به خیابان انداخته می شود


فقر همه جا سر می کشد

فقر شب را "بی غذا" سر کردن نیست

فقر روز را "بی اندیشه" سر کردن است 
 
« دکتر علی شریعتی »



 
مـشـتـری فـقـیـر
ساعت ۱:٥۱ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٩  

در اوزاکای ژاپن ، شیرینی‌سرای بسیار مشهوری بود
شهرت آن به خاطر شیرینی‌های خوشمزه‌ای بود که می‌پخت .
مشتری‌های بسیار ثروتمندی به این مغازه می‌آمدند ، چون قیمت شیرینی‌ها بسیار گران بود
صاحب فروشگاه همیشه در همان عقب مغازه بود و هیچ وقت برای خوش‌آمد
مشتری‌ها به این طرف نمی‌آمد ، مهم نبود که مشتری چقدر ثروتمند است
یک روز مرد فقیری با لباس‌های مندرس و موهای ژولیده وارد فروشگاه شد و عمداً نزدیک پیش‌خوان آمد
قبل از آن‌که مرد فقیر به پیشخوان برسد ، صاحب فروشگاه از پشت مغازه بیرون پرید و فروشندگان را به کناری کشید و با تواضع فراوان به آن مرد فقیر خوش‌آمد گفت و با صبوری تمام منتظر شد تا آن مرد جیب‌هایش را بگردد تا پولی برای یک تکه شیرینی بیابد
صاحب فروشگاه خیلی مؤدبانه شیرینی را در دست‌های مرد فقیر قرار داد
و هنگامی که او فروشگاه را ترک می‌کرد ،صاحب فروشگاه همچنان تعظیم می‌کرد
وقتی مشتری فقیر رفت ، فروشندگان نتوانستند مقاومت کنند
و پرسیدند که در حالی که برای مشتری‌های ثروتمند از جای خود بلند نمی‌شوید ، چرا برای مردی فقیر شخصاً به خدمت حاضر شدید ؟
صاحب مغازه در پاسخ گفت :
مرد فقیر همه‌ی پولی را که داشت برای یک تکه شیرینی داد و واقعاً به ما افتخار داد این شیرینی برای او واقعاً لذیذ بود
شیرینی ما به نظر ثروتمندان خوب است ، اما نه آنقدر که برای مرد فقیر ، خوب و باارزش است



 
گاهی لیوان را زمین بگذار
ساعت ٩:٤٦ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٢  


   گاهی لیوان را زمین بگذار  

 
   استادی درشروع کلاس درس، لیوانی پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببینند. بعد از شاگردان پرسید:      به نظر شما وزن این لیوان چقدر است؟   شاگردان جواب دادند:   50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم   استاد گفت:   من هم بدون وزن کردن، نمی دانم دقیقا“ وزنش چقدراست. اما سوال من این است: اگر من این لیوان آب را چند دقیقه همین طور نگه دارم، چه اتفاقی خواهد افتاد؟   شاگردان گفتند: هیچ اتفاقی نمی افتد.   استاد پرسید:   خوب، اگر یک ساعت همین طور نگه دارم، چه اتفاقی می افتد؟   یکی از شاگردان گفت: دست تان کم کم درد میگیرد..    حق با توست. حالا اگر یک روز تمام آن را نگه دارم چه؟   شاگرد دیگری گفت: دست تان بی حس می شود. عضلات به شدت تحت فشار قرار میگیرند و فلج می شوند. و مطمئنا“ کارتان به بیمارستان خواهد کشید و همه شاگردان خندیدند.   استاد گفت: خیلی خوب است. ولی آیا در این مدت وزن لیوان تغییرکرده است؟   شاگردان جواب دادند: نه    پس چه چیز باعث درد و فشار روی عضلات می شود؟ درعوض من چه باید بکنم؟   شاگردان گیج شدند. یکی از آنها گفت: لیوان را زمین بگذارید.   استاد گفت: دقیقا“ مشکلات زندگی هم مثل همین است.   اگر آنها را چند دقیقه در ذهن تان نگه دارید.   اشکالی ندارد. اگر مدت طولانی تری به آنها فکر کنید، به درد  خواهند آمد.   اگر بیشتر از آن نگه شان دارید، فلج تان می کنند و دیگر قادر به انجام کاری نخواهید بود.   فکرکردن به مشکلات زندگی مهم است. اما مهم تر آن است  که درپایان هر روز و پیش از خواب، آنها را زمین بگذارید.   به این ترتیب تحت فشار قرار نمی گیرند، هر روز صبح سرحال و قوی بیدار می شوید و قادر خواهید بود از عهده هرمسئله و چالشی که برایتان پیش می آید، برآیید!   دوست من، یادت باشد که لیوان آب را همین امروز زمین بگذاری  زندگی همین است



 
کجایی الف ب پ...؟؟!!
ساعت ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٢/۱٠  

ای کاش" الف ب پ " می بود نظر بی ربط می داد برای خوندن نظرات اونم که شده چند نفر به این وبلاگ وامونده سرمی زدند.

ناراحتناراحتناراحتناراحت

ناراحتناراحتناراحت

ناراحتناراحت

ناراحت



 
شهادت امام رضا
ساعت ۱٠:٤۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱۱/٢  

شهادت امام رضا بر همه شیعیان جهان تسلیت باد.

 



 
اراده بر تغییر خویش
ساعت ٩:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/۱٠/٤  
اراده بر تغییر خویش
 
 
 
تفاوت کشورهای ثروتمند و فقیر، تفاوت قدمت آنها نیست.
برای مثال کشور مصر بیش از 3000 سال تاریخ مکتوب دارد و فقیر است!
                                                                                                                                                                          
اما کشورهای جدیدی مانند کانادا، نیوزیلند، استرالیا که 150 سال پیش وضعیت قابل توجهی نداشتند، اکنون کشورهایی توسعه‌یافته و ثروتمند هستند.
                                                                                              
 
تفاوت کشورهای فقیر و ثروتمند در میزان منابع طبیعی قابل استحصال آنها هم نیست.
 
 
ژاپن کشوری است که سرزمین بسیار محدودی دارد که 80 درصد آن کوه‌هایی است که مناسب کشاورزی و دامداری نیست اما دومین اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمریکا را دارد. این کشور مانند یک کارخانه پهناور و شناوری می‌باشد که مواد خام را از همه جهان وارد کرده و به صورت محصولات پیشرفته صادر می‌کند.
 
 
مثال بعدی سوئیس است.
 
کشوری که اصلاً کاکائو در آن به عمل نمی‌آید اما بهترین شکلات‌های جهان را تولید و صادر می‌کند. در سرزمین کوچک و سرد سوئیس که تنها در چهار ماه سال می‌توان کشاورزی و دامداری انجام داد، بهترین لبنیات (پنیر) دنیا تولید می‌شود.
سوئیس کشوری است که به امنیت، نظم و سختکوشی مشهور است و به همین خاطر به گاوصندوق دنیا مشهور شده‌است (بانک‌های سوئیس).
 
 
افراد تحصیلکرده‌ای که از کشورهای ثروتمند با همتایان خود در کشورهای فقیر برخورد دارند برای ما مشخص می‌کنند که سطح هوش  و فهم نیز تفاوت قابل توجهی در این میان ندارد.
 
 
نژاد و رنگ پوست نیز مهم نیستند. زیرا مهاجرانی که در کشور خود برچسب تنبلی می‌گیرند، در کشورهای اروپایی به نیروهای مولد و فعال تبدیل می‌شوند.
 
 
پس تفاوت در چیست؟
 
 
تفاوت در رفتارهای است که در طول سال‌ها فرهنگ و دانش نام گرفته است.
 
وقتی که رفتارهای مردم کشورهای پیشرفته و ثروتمند را تحلیل می‌کنیم، متوجه می‌شویم که اکثریت غالب آنها از اصول زیر در زندگی خود پیروی می‌کنند:
 
 
.1اخلاق به عنوان اصل پایه
.2وحدت
.3مسئولیت پذیری
.4احترام به قانون و مقررات
.5احترام به حقوق شهروندان دیگر
.6عشق به کار
.7تحمل سختی‌ها به منظور سرمایه‌گذاری روی آینده
.8میل به ارائه کارهای برتر و فوق‌العاده
.9نظم‌پذیری
اما در کشورهای فقیر تنها عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی می‌کنند.
 
 
در کشور ما کسی که زیاد کار کند تراکتور نامیده می شود 
 
کسی که به قوانین احترام بگذارد بچه مثبت است
 
کسی که  اخلاقیات را رعایت کند برچسب پاستوریزه خواهد گرفت
 
 کسانی که حقوق دیگران را زیر پا می گذارند و افراد قالتاق، آدمهای زرنگ خوانده می شوند
 
انسانهای منظم افراد خشک وبیحال هستند
 
همه به دنبال یک شبه رفتن ره صد ساله
و.........
 
 
بیایید از خودمان شروع کنیم
 و از همین لحظه
 
 
ما ایرانیان فقیر هستیم نه به این خاطر که منابع طبیعی نداریم یا اینکه طبیعت نسبت به ما بیرحم بوده‌است.
 
ما فقیر هستیم برای اینکه رفتارمان چنین سبب شده‌است.
 
ما برای آموختن و رعایت اصول فوق که (توسط کشورهای پیشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستیم.


 
روز دختر
ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٧/٧  

دخترای گل

قلبروزتون مبارک قلب

ماچماچماچ

ماچماچ

ماچ

 



 
خوش تیپارو میگیرن...
ساعت ٩:٥٩ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٢٧  

سلام دوستان

این عکس یکی از بچه هاست البته باکمی تغییر!اگه گفتین کیه؟!نیشخند

 



 
باز هم تمدن و فرهنگ ایرانیان باستان ...
ساعت ٩:۳٤ ‎ق.ظ روز ۱۳٩٠/٦/۱٩  

 

آیا میدانستید که گاهی به هم می رسیم و می گوییم 120 سال زنده باشی یعنی چه و از کجا آمده ؟ برای چه نمی گوییم 100 یا 150 سال یا ...
در ایران و در زمان ماقبل حمله اعراب به ایران سال کبیسه را به این صورت محاسبه می کردند که به جای اینکه هر 4 سال یکروز اضافه کنند ( که البته اضافه هم می کردند ) هر 120 سال یک ماه را جشن می گرفتند و کل ایران این جشن بر پا بود و برای این که بعضی ها ممکن بود یکبار این جشن را ببینند و عمرشان جواب نمی داد تا این جشن ها را دوباره ببینند به همین دلیل دیدن این جشن را به عنوان بزرگترین آرزو و برای یکدیگر خواستار بودند و هر کسی برای طرف مقابل آرزو می کرد تا آنقدر زنده باشی که این جشن با شکوه را ببینی و به این صورت یک تعارف و سنتی بی نهایت زیبا درآمد.
که وقتی به هم می رسیدند بگویند 120 سال زنده باشی ...



 
انالله و انا الیه راجعون
ساعت ۱٠:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٦/٧  

زهرا جون (رضایی)

درگذشت پدر عزیزتو ازصمیم قلب بهت تسلیت میگیم...



 
چگونه بر تلاش و پشتکار خود بیفراییم؟
ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز ۱۳٩٠/٢/۱  

برخی افراد شروع کننده های خوبی هستند امّا تمام کننده های خوبی نیستند، یعنی با مشاهده ی اولین موانع و یا کوچکترین سختی، دلسرد و زود دست از کار می کشند.

این عده علاقه دارند که خیلی سریع به نتیجه برسند، بی توجه به این که انجام یک کار نیاز به زمان و تلاش و مداومت دارد.

این افراد خیلی زود خسته می شوند و نهایتاً مطالعه و کار را نیمه تمام رها می کنند. کار نیمه تمام نیز با کاری که اصلاً شروع نشده فرقی ندارد.

یکی از نکات بسیار مهمی که ما باید در نظر داشته باشیم، وجود مسائل و مشکلات بر سر راه ما می باشد. در برابر مشکلات ساده ترین راه این است که دست از کار و تلاش بکشیم، اما باید دانست که موفقیت معمولاً زمانی رخ می نماید که بتوانیم از مشکلات عبور کنیم. اما بهترین راه برای پشت سر گذاشتن مشکلات این است که آنها را دائمی و فقط منحصر به خودمان ندانیم.

یک راه دیگر برای آنکه بتوانید کارتان را با تلاش و پشتکار و مداومت انجام دهید این است که از کارهای بی ارتباط با هدفتان صرف نظر کنید و یا آنها را کنار بگذارید.

 

گاهاً ما ندانسته و نخواسته در گیر کارهای بی ارتباط می شویم و در تله آنها می افتیم برای اینکه از تله کارهای نا مربوط خلاص شویم لازم است تا تمام کارها و فعالیت های جانبی خود را با معیار سازگاری با هدفمان بسنجیم.

چگونه؟! یعنی اینکه از خود بپرسید آیا این کار با هدف من (قبولی در آزمون وکالت...) سازگار است یا خیر؟

 

باید فعالیت های شما با این معیار سنجیده شود. اگر تصمیم دارید ثبت نام کنید اگر تصمیم دارید کاری را شروع کنید اما امروز و فردا می کنید در این صورت باید سئوال بالا را از خود بپرسید!

اگر بنابه هر دلیلی، مطالعه بر اساس برنامه ریزی خود را که با توجه به شرایط شما تنظیم شده به تأخیر می اندازید، باید سئوال را از خود بپرسید. (این سئوال همانند یک آمپر میزان پشتکار و مداومت را در شما نشان می دهد.)

هرچه کارهای حاشیه ای و غیر مرتبط و کارهای با درجه اهمیت کمتری، شما را بیشتر به خود مشغول سازد بالطبع زمانی برای مطالعه و درس خواندن نمی ماند. در این صورت است که ممکن است عدم تلاش خود را با کند ذهنی- پیری - مشغله استعداد و هزار توجیه دیگری برای خود موجّه سازید!

 

هرچه شما بتوانید کارهای غیر مرتبط با هدف را از خود دور کنید به همان نسبت توانسته اید پشتکار و تلاشتان را افزایش دهید.



 
سال نو مبارک
ساعت ۱:٤٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢٩  

یا مقلب القلوب و الابصار
یا مدبر اللیل و النهار
یا محول الحول و الاحوال
حول حالنا الاحسن الحال

 هفت سین

رسید مژده که آمد بهار و سبزه دمید
وظیفه گر برسد مصرفش گل است و نبید

مکن زغصه شکایت که در طریق طلب
به راحتی نرسید آنکه زحمتی نکشید

ز روی ساقی مهوش گلی بچین امروز
که گرد عارض بستان بنفشه دمید

بهار می گذرد دادگسترا دریاب
که رفت موسم حافظ هنوز می نچشید


سال نو و آغاز زندگی دوباره طبیعت را به همه شما دوستان تبریک می گوئیم و آرزوی بهترین ها را برای شما و خانواده تان از خداوند منان آرزومندیم. خدا را شاکریم تا فرصتی داد یک سال دیگر بمانیم و بتوانیم در راستای اهدافی که داریم تلاش کنیم. سالی که گذشت سرشار از تلاش ها، کوشش ها و مشکلات و سختی ها برای هریک از ما بود و حالا این سال سرشار از گریه ها و خنده ها به پایان رسیده و سالی نو در پیش است، سالی که قبل از هرچیز آرزوی ظهور فرج مهدی موعود (عج) را داریم، او آید همه چیز حل خواهد شد، سلامتی همه، موفقیت در کارها، بهروزی و در نهایت امر هم بهترین آرزوها برای همه را از خداوند منان آرزو داریم.



 
زمان شیرینی خورون!!!!
ساعت ۱٠:٠۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٩  

از اونجایی دو گل نوشکفته از ٨۵ها به هم رسیدند این مطلبو زدم تا یه نظرسنجی درباره زمان شیرینی خورون داشته باشیم! تو تاریخ تعیین شده همه بچه ها میان یزد!

تاریخ پیشنهادی:١٩/١٢/١٣٨٩

اگه تاریخ دیگه ای مدنظرتون هست بگین!



 
 
ساعت ۱۱:٢٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/۸  

قلب پیوندمان مبارک قلب

* سمانه خانم و محسن مزرعه *

  

 



 
پایان نامه
ساعت ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٩/۱٢/٢  

یک روز آفتابی، خرگوشی خارج از لانه خود به جدیت هرچه تمام در حال تایپ بود. در همین حین، یک روباه او را دید.

روباه: خرگوش داری چیکار می‌کنی؟

خرگوش: دارم پایان نامه می‌نویسم.

روباه: جالبه، حالا موضوع پایان نامت چی هست؟

خرگوش: من در مورد اینکه یک خرگوش چطور می تونه یک روباه رو بخوره، دارم مطلب می‌نویسم.

روباه: احمقانه است، هر کسی می‌دونه که خرگوش ها، روباه نمی‌خورند.

خرگوش: مطمئن باش که می تونند، من می تونم این رو بهت ثابت کنم، دنبال من بیا.

خرگوش و روباه با هم داخل لانه خرگوش شدند و بعد از مدتی خرگوش به تنهایی از لانه خارج شد و بشدت به نوشتن خود ادامه داد. در همین حال، گرگی از آنجا رد می‌شد.

گرگ: خرگوش این چیه داری می‌نویسی؟

خرگوش: من دارم روی پایان نامم که یک خرگوش چطور می تونه یک گرگ رو بخوره، کار می کنم.

گرگ: تو که تصمیم نداری این مزخرفات رو چاپ کنی؟

خرگوش: مساله ای نیست، می خواهی بهت ثابت کنم؟

بعد گرگ و خرگوش وارد لانه خرگوش شدند. خرگوش پس از مدتی به تنهایی برگشت و به کار خود ادامه داد.

حال ببینیم در لانه خرگوش چه خبره در لانه خرگوش، در یک گوشه موها و استخوان های روباه و در گوشه ای دیگر موها و استخوان های گرگ ریخته بود. در گوشه دیگر لانه، شیر قوی هیکلی در حال تمیز کردن دهان خود بود.

نتیجه:

هیچ مهم نیست که موضوع پایان نامه شما چه باشد، هیچ مهم نیست که شما اطلاعات بدرد بخوری در مورد پایان نامه‌تان داشته باشید، آن چیزی که مهم است این است که استاد راهنمای شما کیست



 
پسرک خوش شانس
ساعت ۱٢:٢٥ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/٧  

از بدو تولد موفق بودم، وگرنه پام به این دنیا نمی رسید

از همون اول کم نیاوردم، با ضربه دکتر چنان گریه‌ای کردم که فهمید جواب «های»، «هوی» است.

هیچ وقت نگذاشتم هیچ چیز شکستم بدهد، پی‌درپی شیر میخوردم و به درد دلم توجه نمی کردم!

این شد که وقتی رفتم مدرسه از همه هم سن و سالهای خودم بلندتر بودم و همه ازم حساب می‌بردند.

هیچ وقت درس نخوندم، هر وقت نوبت من شد که برم پای تخته زنگ می‌خورد.

هر صفحه‌ای از کتاب را که باز می کردم، جواب سوالی بود که معلمم از من می‌پرسید.

این بود که سال سوم، چهارم دبیرستان که بودم، معلمم که من را نابغه می‌دانست منو فرستاد المپیاد ریاضی!

تو المپیاد مدال طلا بردم! آخه ورق من گم شده بود و یکی از ورقه‌ها بی اسم بود، منم گفتم اسممو یادم رفته بنویسم!

بدون کنکور وارد دانشگاه شدم هنوز یک ترم نگذشته بود که توی راهروی دانشگاه یه دسته عینک پیدا کردم،

اومدم بشکنمش که خانمی سراسیمه خودش را به من رسوند و از این که دسته عینکش رو پیدا کرده

بودم حسابی تشکر کرد و گفت: نیازی به صاف کردنش نیست زحمت نکشید این شد که هر وقت

چیزی از زمین برمی‌داشتم، یهو جلوم سبز می شد و از این که گمشده‌اش را پیدا کرده بودم حسابی تشکر می کرد.

بعدا توی دانشگاه پیچید: دختر رئیس دانشگاه، عاشق ناجی‌اش شده، تازه فهمیدم که اون دختر کیه و اون ناجی کیه!

یک روز که برای روز معلم برای یکی از استادام گل برده بودم یکی از بچه‌ها دسته گلم رو از پنجره شوت کرد بیرون،

منم سرک کشیدم ببینم کجاست که دیدم افتاده تو بغل اون دختره!

خلاصه این شد ماجری خواستگاری ما

و الان هم استاد شمام! کسی سوالی نداره!؟



 
دکتر شهید علیمحمدی چرا و چگونه؟
ساعت ٢:٢٩ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱۱/۱  

از اینجا میتونید یکی از نشریات بسیج دانشگاه تهران رو دانلود کنید . توی اون مطالب جالبی در مورد دکتر علیمحمدی پیدا می کنید . مطالب خیلی جالبه . این نشریه رو بسیج ، بعد از اون چاپ کرد که انجمن اسلامی دانشکده فیزیک دانشگاه تهران در یک ویژه نامه این مطلب رو چاپ کرد که "گروه فیزیک دانشگاه تهران در بیانیه ای اعلام کرده که تمامی فعالیت های دکتر علیمحمدی  مربوط به فیزیک نجوم ،کهکشان، نور ،شتاب دهنده بوده و هیچ گونه فعالیتی در مورد فیزیک اتمی و شکافت هسته نداشته است". حتما بخونید تا بدونید ایران چه فردی رو از دست داد.

دکتر علی محمدی



 
پیوندتان مبارک...
ساعت ٢:۱٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/٢٠  

اصغر و مینو(اونم از نوع دختر دکتر میبدی!)

اینم رقص گروهی به شیوه میبدی:نیشخند



 
زمستان است......
ساعت ٧:٥٠ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٩/۱٠/۱۱  

زمستان

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
نگه جز پیش پا را دید ، نتواند
که ره تاریک و لغزان است
وگر دست محبت سوی کسی یازی
 به اکراه آورد دست از بغل بیرون
 که سرما سخت سوزان است
نفس ، کز گرمگاه سینه می آید برون ، ابری شود تاریک
 چو دیوار ایستد در پیش چشمانت
نفس کاین است ، پس دیگر چه داری چشم
ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟
 مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد
سلامم را تو پاسخ گوی ، در بگشای
منم من ، میهمان هر شبت ، لولی وش مغموم
منم من ، سنگ تیپاخورده ی رنجور
 منم ، دشنام پست آفرینش ، نغمه ی ناجور
نه از رومم ، نه از زنگم ، همان بیرنگ بیرنگم
بیا بگشای در ، بگشای ، دلتنگم
حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد
 تگرگی نیست ، مرگی نیست
صدایی گر شنیدی ، صحبت سرما و دندان است
من امشب آمدستم وام بگزارم
 حسابت را کنار جام بگذارم
چه می گویی که بیگه شد ، سحر شد ، بامداد آمد ؟
فریبت می دهد ، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست
حریفا ! گوش سرما برده است این ، یادگار سیلی سرد زمستان است
و قندیل سپهر تنگ میدان ، مرده یا زنده
به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود ، پنهان است
حریفا ! رو چراغ باده را بفروز ، شب با روز یکسان است
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
هوا دلگیر ، درها بسته ، سرها در گریبان ، دستها پنهان
نفسها ابر ، دلها خسته و غمگین
درختان اسکلتهای بلور آجین
زمین دلمرده ، سقف آسمان کوتاه
غبار آلوده مهر و ماه
زمستان است



 
← صفحه بعد